تبليغاتX
***حرفهای مادرانه***
این روزها

 

سلام به همه عزیزانی که توی این مدت من رو تنها نگذاشتن ادامه چند خاطره کوچولوی من

 بعد از این لباس هام رو پوشیدم رفتیم بیرن تابریم و برسیم به ماشین آقای پدر که ایشون

 زحمت کشیدن و ماشین رو آوردن دم در بیمارستان تا نخواد ما پیاده بریم و آقای همسر هم رفت

  گفت من کلاس دارم و باید برم

 راستی یه چیز مهم از بیمارستان یادم رفت بگم اقای همسر به جای شیرینی خامه ای که من 

 خیلی منتظرش بودم ((نمیدونم چرا این قدر ضعف داشتم و منتظر شیرینی بودم)) شکلات 

 کاکائویی خرید علت رو پرسیدم گفت تنوع  خب

 بعد رفتیم خونه مامان اونجا که رسیدم خاله ام خونه بود خواهرام هم خونه بودن وقتی از در

میخواستیم وارد بشیم سپند دود کرده بودن و به من و نی نی جونم خوش آمد میگفتن خلاصه

رفتیم تو خونه و رخت خواب پهن بودو یه نشستن راحتی کردیم

 و شروع کردم به در آوردن لباس های نی نی مامان گفت همه لباس هاش رو در نیار سرما میخوره

 منم گفتم خونتون خیلی گرمه مامان گفت برای من و تو آره ولی بچت خیلی کوچیکه سرما میخوره  

 خلاصه دیگه یه چند لایی تنش بود

 تا شب شد شب اول خوابید تقریبا هر از گاهی برای شیر خوردن بیدار میشد ولی باز می خوابید

تا شد شب پنجم ششم دیگه نمی خوابید پامیشدم راه میرفتم و لالایی می خوندم تا بخوابه

و ساعت یک و دو میخوابید و این روال رو تا نه و ده ماهگی پیش گرفته بود تا الان الحمدلله بهتر

شده خیلی بهتر

خلاصه اینکه نی نی من در روز سومش لطف کرد و زردی گرفت و یک ماه هم ادامه داشت 

و اونقدر من گریه میکردم که نگو

و گذشت این هم گذشت و حالا چهلمین روز تولد نی نی خودم بردمش حموم تنها باورم نمیشد

ولی بردمش خیلی خوب بود احساس استقلال خاص و خوبی داشت و بعد از اون هم خودم

 میبرمش حمام

 ولی از اون موقع تا حالا هروقت مریض میشه بیشتر و بیشتر قدر پدر و مادرم رو میدونم که اینقدر

زحمت کشیدن و ما رو به اینجا رسوندن و ما بچه های خوبی نیستیم با این حال اونا دوستمون دارن

خدا به داد ما برسه با بچه ها مون

برای نی نی :

نی نی خوبم دختر گلم ما دوست داریم هر زحمتی که میکشیم برای تو هست اما بیشتر

برای رضای خداست نی نی جون دعا کن خدا از ما قبول کنه و تو رو اهل صالح قرار بده یه کسی

 که خودش دوست داره  قربان تو مامان

دوستان سعی میکنم بیام و بنویسم بازهم

 یا علی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 11:36  توسط یه مادر عاشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
السلام علیک یا صاحب العصر و الزمان
سلام این نی نی اولین نی نی خانواده کوچیک ما و تنها نوه پسری خانواده آقای همسره خیلی دوسش داریم مثل همه پدر مادرها که بچشون رو دوست دارن آقای همسر هر روز که میره کلاس حسابی دلش واسه دخملش تنگ میشه وسط روز دو بار زنگ میزنه که حالتون چطوره و ...
فقط از خدا می خوام سالم و صالح باشه

نوشته های پیشین
مهر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
بهترین همسر دنیا
وبلاگ دیگه خودم(مهدی موعود)
سارگل(سارا)
نی نی یون
کاکتوس
مامان ستاره
عاشقانه می گویم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM